close
تبلیغات در اینترنت
بهلول و شیخ بغداد

پشت کوهی

امروز شنبه 26 آبان 1397
1 نفر آنلاين
تبلیغات

    محل تبلیغ شما

جستجو
عضویت / ورود

    عضو شويد

    نام کاربری :
    رمز عبور :

    فراموشی رمز عبور؟

    عضویت سریع

    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار و اطلاعات
    بازديد امروز : 118
    ورودي امروز گوگل : 2
    افراد آنلاین : 1
    تعداد اعضا : 0
    اي پي : 54.226.209.201
    مرورگر :
    سيستم عامل :
    امروز : شنبه 26 آبان 1397
کدهای اختصاصی
* *

تبلیغات

حکایت بهلول و جنید بغدادی

 

حکایت بهلول و شیخ بغداد

#  حکایت

شیخ جنید بغداد به عزم سیر از شهر بغداد بیرون رفت و مریدان از عقب او، شیخ احوال بهلول را پرسید. گفتند او مردی دیوانه است. گفت او را طلب کنید که مرا با او کار است. پس تفحص کردند و او را در صحرایی یافتند.

شیخ پیش او رفت و در مقام حیرت مانده سلام کرد. بهلول جواب سلام او را داده پرسید چه کسی هستی؟ عرض کرد منم شیخ جنید بغدادی.

فرمود تویی شیخ بغداد که مردم را ارشاد می‌کنی؟ عرض کرد آری..

بهلول فرمود طعام چگونه می خوری؟ عرض کرد اول بسم‌الله می‌گویم و از پیش خود می‌خورم و لقمه کوچک برمی‌دارم، به طرف راست دهان می‌گذارم و آهسته می‌جوم و به دیگران نظر نمی‌کنم و در موقع خوردن از یاد حق غافل نمی‌شوم و هر لقمه که می‌خورم بسم‌الله می‌گویم و در اول و آخر دست می‌شویم...

 

برای مطالعه ادامه حکایت، به ادامه مطلب مراجعه فرمائید.


.

 

بازدید : 68 | تاریخ : جمعه 24 دي 1395 زمان : 3:0 | | نظرات شما [] ادامه مطلب
از ما حمایت کنید
به پشت کوهی امتیاز دهید